تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
تقدیم به تمام
عاشقان
و آدرس
razeeshgh.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
ساعت
امکانات
ورود
اعضا:
جامعه مجازي رازعشق
مژده مژده
وبلاگ عاشقانه razeeshgh.loxblog .com تبدیل به سایت شد
سلام دوستان عزیز
جامعه مجازی راز عشق به امکانات بی نظیر در نوروز 91 راه اندازی شد
از امکانات این جامعه مجازی: چت خصوصی و چت روم پیشرفته، اشتکراک گذاری مطالب، موزیک، عکس و ویدیو، تالار گفتگو فوق پیشرفته، ايجاد آزمون و...
همین الان میتونید عضو جامعه مجازی ما شوید razeeshgh.ir
در آن روز که فرشتگان
از عشق سرشار بودند
و از روی عشق پایکوبی می کردند
دانستم، تو ای نازنین پای بر زمین خاکی عالم
نهاده ای، پس برای خوش آمدی گویی
بهترین گل آدم و عالم را به تو هدیه دادم
و آن قلب کوچک و بی ریای من بود.
عکس چشمات پیشه رومه ، بغض عشقت تو گلومه
صورتم از گریه خیسه ، دیگه کار من تمومه
همه جا صدای جیغه ، چیزی نیست خوابی عمیقه
روی دستای غریبم جای بوسه های تیغه
شاید این همش یه خوابه ، شاید این فقط سرابه
ای خدا برس به دادم ، زندگیم نقش بر آبه
همه جا صدای جیغه ، چیزی نیست خوابی عمیقه
روی دستای غریبم جای بوسه های تیغه
عکس چشمات پیشه رومه ، بغض عشقت تو گلومه
صورتم از گریه خیسه ، دیگه کار من تمومه
نمیدونی چی کشیدم ، جز تو هیچی رو ندیدم
اگه باورم نداری ، بیا رگ هامو بریدم
منو این غروب غم بار ، پلک خیس و غم تکرار
زجر این خاطره های ، تا نخورده روی دیوار
منو این اتاق خلوت ، منو تنهایی و غربت
منو این هوای ابری ، منوتو اما به ندرت
عکس چشمات پیشه رومه ، بغض عشقت تو گلومه
صورتم از گریه خیسه ، دیگه کار من تمومه
نمیدونی چی کشیدم ، جز تو هیچی رو ندیدم
اگه باورم نداری ، بیا رگ هامو بریدم
خدا گفت: در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !
خدا گفت: چیزی بگو !
گنجشک گفت: خسته ام.
خدا گفت: از چه ؟
گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.
خدا گفت: مگر مرا نداری ؟
گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .
خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟
گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.
خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.
چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟
گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .
خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !
گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .
گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود
شب است و گیتی غرق در سیاهی
شب بلند است و سیاهی پایدار ، ولی
باور به نور و روشنایی است ،
که شام تیره ما را ، از تاریکی می رهاند
و از دل شبهای یلدا ، جشن مهر و روشنایی به ما ارمغان می رساند
تیرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب یلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم.
هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها یلدایتان رویایی، روزهایتان پر فروغ و شبهایتان ستاره باران!
این روزا دلم خیلی گرفته
زندگی واسم یه نواخت شده همش دارم فکر می کنم
دلم می خواد برم یه جای دوره دور ولی خوب چی کنم که نمی شه
تو دل تنگیام فقط می نویسم از احساسم از قلبم که اگه اونم نداشتم الان دلم از تنهایی و غم منفجر شده بود
اصلا این زندگی چه فایده ای داره ؟
که چی! ادما که یا دلشون شکسته یا مشکلات فراوون دیگه! میگن هر انسانی می خواد به دنیا بیاد خدا زمین و نشونشون می ده و می پرسه :دوست داری بری زمین؟
ولی! خدایا من اشتباه کردم من نمی خوام اینجا بمونم
نمی خوام وقتی قلبم مثل یه گل روی بوته ای که عمرشو کرده پژمرده و تنهاست و نفسای آخرشو داره می کشه حالا چه فرقی می کنه که بوته هنوز سر پاست؟؟؟
وقتی مدرسه می رفتم یه بیت شعر بود که خیلی دوستش داشتم:
من نگویم که مرا از قفس ازاد کنید قفسم برده به باغی ودلم شاد کنید
احساس این پرنده کوچولو رو خوب درک می کنم چون تو این قفس بزرگ زندگی اسیرم
دلم می خواست پرواز کنم و از این قفس لعنتی فرار کنم از همه این ادمایی که هدفاشون مثل باد کردن باد کنکی می مونه که آخرش می ترکه و اون وقت خیلی دیره...
دوست بايد كسي باشد
كه هروقت بار تنهاييت سنگين شد
هر وقت كمر كلماتت شكست هر وقت واژه هايت لال شدند بيايد بنشيند مقابل چشمهايت و تو زل بزني به خودت
كه جاري شده اي ميان چشمهايش...
بايد كسي باشد
كه هر وقت بار دلتنگيت سنگين شد
هر وقت طاقت سكوتت تمام شد
هر وقت كم آوردي
بيايد بنشيند كنارت
و تو سرت را بگذاري روي شانه اش
و تمام خودت را به او تكيه دهي...
بايد كسي باشد
كه هر وقت بار خستگي هايت سنگين شد
هر وقت سهمت از بغض بيشتر از توانت شد
بيايد آغوش باز كند
و پناهت شود
و تو يك جا تمام تنهاييت را
تمام دلتنگيت را
تمام سكوتت را
تمام خستگيهايت را
و تمام بغضت را
ميان هُرم نفسهايش
نفس بكشي
باران که می بارد...
باید آغوشی باشد...
پنجره ی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی خاک...
سرمای هوا...
گره ی کور دست ها و پاها...
گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلب ها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که می بارد...
باید کسی باشد...
تو میخوای بری حالا اینو میدونم، ترانه هامو به یاد تو میخونم
بارون میباره تو قاب چشمام، میخوام بدونی حالا من خیلی تنهام
بی تو دلم بهونه گیره، اگه نباشی بدون تو میمیره
قلب ساده من باور نداره، اون که عاشقش بود بره تنهاش بذاره
بی تو میمیرم ای عشق خوب و نازم، بدون تو نمیتونم دنیامو بسازم
بی تو میخونم هرشب با چشم گریون، منو ببخش عزیزم دیگه شدم پشیمون
تو میخوای بگی دیگه دوسم نداری، اینو میدونم میری تنهام میذاری
قلبی گرفته لبهای بسته جدایی از تو بدون منو شکسته
از وقتی رفتی آروم ندارم، امشب دوباره من بیقرارم
برگرد که دیگه بی تو نمیشه، هرجا که باشی بیادتم همیشه
بی تو میمیرم ای عشق خوب و نازم، بدون تو نمیتونم دنیامنو بسازم
بی تو میخونم هرشب با چشم گریون، منو ببخش عزیزم دیگه شدم پشیمون
تو میخوای بری....
سلام بر«عطش» دشت کربلا
سلام بر شاه کربلا
سلام بر مولای سر از تن جدا
سلام بر تشنه لبان عاشورا
سلام بر سرباز شش ماه
سلام بر سقای تشنه کام
سلام بر دستان بر خاک فتاده
سلام برمشک تیر خورده
سلام بر بدنهای چاک چاک
سلام بر خورشیدهای بر نیزه
سلام بر مظلومیت بر خاک مانده
سلام بر حنجره خشک و تشنه علی اصغر
سلام بر خیمههای سوخته
سلام بر تربت پاکت ای کربلا
سلام بر عاشورا
سلام ...
اون روز مثل هميشه سرد بود و دل آسمونم مثل دل من گرفته بود داشت مباريد من هميشه عادت داشتم بدون چتر زير بارون آروم آروم قدم بزنم و به آينده نا معلومم فكر كنم كه قراره چي به سرم بياد و هميشه به اين فكر ميكردم يعني كسي هست كه حاضر بشه به خاطر من زير اين بارون بايسته و منتظر بمونه تا من برسم يعني كسي هست كه حاظر بشه به خاطر عشق من از خودش بگذره؟
نميدونم چرا هميشه اين سوالا زير بارون ميزد به سرم شايد واسه اين بود كه تو بارون هوا رمانتيكتر ميشد اين سوالا هميشه تو ذهنم اوج ميگرفت و منم گاهي به جواب ميرسيدم گاهيم نه هميشه اين مسير تكراري رو زير بارون طي ميكردم و ميرسيدم به يه پارك و زير يه آلاچيق نزديك حوض مينشستم.
بارون داشت قطع ميشد زير آلاچيق هميشگي من دو نفر نشسته بودن و باهم صحبت ميكردن و منم بي اختيار صحبتاشون و گوش ميكردم كه داشتن به پسري كه اون سمت خيابون ايستاده بود اشاره ميكردن و ميگفتن سالهاست كه تو روزاي باروني با يه چتر يه مسيري رو طي ميكنه و دنبال دختري كه عاشقششه راه ميفته و چتر ميگيره بالاي سرش مثل اينكه عادت دختر رو ميدونسته كه عادت نداشته با خودش چتر ببره زير بارون اما دختره هيچوقت متوجه حضورش نيست.
با تعجب به اون سمت خيابون خيره شدم كه پسر رو ببينم اما تا حالا نديده بودمش داشتم به اين فكر ميكردم خوش به حال دختره مگه ميشه به همچين آدمي با يه همچين عشقي بي تفاوت بود؟
بعد دوباره با اين فكر راه افتادم و رفتم سمت خونه بارون كم شده بود نم نم مي.باريد و من تو اين فكر بودم كه كيه كه انقدر دوست داشتني ودر عين حال بي توجه؟ كه يكي سالها ميشه چترش حتي ازش توجهم نميخواد كاش من جاي اون بودم.
رسیدم خونه و رفتم تو اتاق و مادرم گفت بازم كه بدون چتر رفتي زير بارون اما خيس نشدي كاش ميتونستم راز اين كه تو ميري زير بارون اما خيس نميشي رو بفهمم؟
گفتم ای ساده دل ساده فراموشش کن
تا کجا چشم به این جاده فراموشش کن!
دست بردار از او خاطره بازی کافیست
فرض کن گل نفرستاده فراموشش کن!
مردمان نگاهش قله نشینند هنوز
دل که در دره نیفتاده فراموشش کن!
گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدش
دل ولی گفت نشو ساده فراموشش کن!
به شما برنخورد پای غزل بود و شکست
اتفاقیست که افتاده فراموشش کن!
ببار باران به جای
بغض های نشکسته ام
ببار هر چه بیشتر تا
تسلی شوی
بر زخم های دلم
ببار و ببار
تا گم شوم
در سیل کوچه های درد
ببار باران ببار
تا نبینم !!
هیچ طلوعی را
در این دنیای نامرد!!
دوباره خزون اومد نم نم بارون می زنه تو صــورتم
بوي خاك و نم كوچه ميگه هنوز ديوونتم
رعدو برق فهميده انگار زندگيم شده غم انگيز
دستاي كيو گرفتي زير بارو ن هاي پاييز
مي خوام اينجا با تو باشم زير بارونها دوباره
ولي افسوس نه تو هستي نه ديگه بارون مي باره
خزونم داره مي ره نمونده برگي رو درختا
من هنوز منتظرم توي جاده تك و تنها
ديگه بارون نمي باره توي جاده پر برفه
به خداي آسمونها عشقت از يادم نرفته
مي خوام اينجا با تو باشم زير برف و باد و بارون
نيايي با خاطراتت سر ميزارم به بيابون
گريه هام کوه صبورو ميشکنه
گريه مرد غرور و ميشکنه
ميدونم از من و دل ، دل ميکني واي ميدونم
ديگه شبها غزلهاي کوچه باغي ميخونم
واي ميدونم غم ميمونه ، من ميمونم
گريه هام کوه صبورو ميشکنه
گريه مرد غرور و ميشکنه
رنگ تنهايي دل ، بي تو همرنگ هراس
هيزم دورخ من ، بي تو نيلوفر و ياس
ديگه با من به بهار ، نه شکفتن نه غرور
ميميره قوي سفيد ، روي درياچه دور
گريه هام کوه صبورو ميشکنه
گريه مرد غرور و ميشکنه
ميدونم مثل شهاب ، تو يه شب پر ميزني
با گريزت به دلم ، زخم خنجر ميزني
ديگه در غربت شب ، صداي گريه مياد
يه طرف گريه من ، يه طرف ناله باد
گريه هام کوه صبورو ميشکنه
گريه مرد غرور و ميشکنه
سردی نگاهو بشکن , فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه , این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه , حتی واسه یه لحظه
می میرم بی تو
خوندن من یه بهانه است , یه سرود عاشقانه است
من برات ترانه می گم , تا بدونی که باهاتم
تو خود دلیل بودنم , بی تو شب سحر نمی شه
می میرم بی تو
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم , حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو می مونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم , واست می میرم جواب دنیا رو میدم
با تو می مونم واسه همیشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم , توی تنها ییام فقط به تو فکر می کنم
با تو می مونم واسه همیشه
با تو این تن شکسته، داره کم کم جون میگیره
آخرین ذرات موندن، توی رگهام نمیمیره
با تو انگار تو بهشتم، با تو پرسعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم، عاشق شهامتم من
اگه رو حصیر بشینم، اگه هیچ نداشته باشم
با تو من مالک دنیام، با تو در نهایتم من
با تو انگار تو بهشتم، با تو پر سعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم، عاشق شهامتم من
با تو شاه ماهی دریا، بی تو مرگ موج تو ساحل
با تو شکل یک حماسه، بی تو یک کلام باطل
بی تو من هیچی نمیخوام، از این عمری که دو روزه
نرو تا غم واسه قلبم، پیرهن عزا بدوزه
با تو انگار تو بهشتم، با تو پر سعادتم من
دیگه از مرگ نمیترسم، عاشق شهامتم من